هوای محوطه دانشگاه، بعد از آخرین کلاس روز، آرامتر از همیشه بود. دانشجوها گروهگروه از ساختمانها خارج میشدند؛ بعضی به سمت خوابگاه، بعضی به کتابخانه و…
هوای محوطه دانشگاه، بعد از آخرین کلاس روز، آرامتر از همیشه بود.
دانشجوها گروهگروه از ساختمانها خارج میشدند؛ بعضی به سمت خوابگاه، بعضی به کتابخانه و بعضی هم مستقیم به ایستگاه اتوبوس.
آرمان هم بعد از تحویل پروژه، از ساختمان دانشکده بیرون آمد.
چند قدم جلوتر، دستش را داخل جیبش برد تا کارت دانشجوییاش را برای خروج از دانشگاه آماده کند.
اما کارت نبود.
ابتدا فکر کرد داخل کیفش افتاده است.
تمام جیبهای کیف را گشت.
پوشهها را یکییکی بیرون آورد.
هیچ خبری از کارت نبود.
به مسیر برگشت.
از کلاس شروع کرد.
بعد راهروی دانشکده.
بعد کتابخانه.
حتی سلف دانشگاه را هم پرسید.
اما کسی کارت را ندیده بود.
همان شب، مشخصات کارت دانشجویی را در جستجوی هوشمند ایمنباکس ثبت کرد تا اگر کسی آن را پیدا و ثبت کرد، امکان تطبیق وجود داشته باشد.
صبح روز بعد، یکی از دانشجویان هنگام جمع کردن وسایلش در سالن مطالعه، کارت را زیر پایه یکی از صندلیها پیدا کرد.
او به جای رها کردن کارت، آن را به دفتر حراست دانشگاه تحویل داد و مشخصات کلی آن را نیز در سامانه ثبت کرد.
چند دقیقه بعد، برای آرمان پیام تطبیق ارسال شد.
او با کارت ملی به دفتر حراست مراجعه کرد.
پس از احراز هویت، کارت دانشجویی دوباره به دستش رسید.
وقتی از ساختمان حراست خارج شد، کارت را داخل جلد مخصوص مدارکش گذاشت و با خودش گفت:
«بعضی آدمها را هیچوقت نمیبینی، اما یک کار درستشان میتواند روزت را نجات بدهد.»
از آن روز به بعد، قبل از ترک هر کلاس، همیشه یک بار جیب و کیفش را بررسی میکرد.
داستان گمشدن یا پیدا کردن یه چیز مهم رو با ما و بقیه به اشتراک بذار.
لطفاً منتظر بمانید...
با ثبت اطلاعات، بهمحض پیدا شدن مدارک شما باخبر میشوید.
همین حالا رایگان است؛ در صورت نیاز به جستوجوی فوریتر، بعداً میتوانید اشتراک تهیه کنید.