کارتنهای قهوهای، تقریباً تمام پذیرایی را پر کرده بودند. روی بعضی از آنها با ماژیک نوشته شده بود «آشپزخانه»، روی بعضی دیگر «کتابها» و چند کارتن…
کارتنهای قهوهای، تقریباً تمام پذیرایی را پر کرده بودند.
روی بعضی از آنها با ماژیک نوشته شده بود «آشپزخانه»، روی بعضی دیگر «کتابها» و چند کارتن هم فقط با عجله بسته شده بودند؛ بدون هیچ برچسبی.
سه روز بود که خانواده نادری به خانه جدید نقل مکان کرده بودند، اما هنوز زندگی به نظم همیشگی برنگشته بود. هر روز، یکی از کارتنها باز میشد و وسیلهای که تصور میکردند گم شده، دوباره پیدا میشد.
صبح جمعه، پدر خانواده برای انجام یک کار اداری، شناسنامهها را خواست.
مریم مطمئن بود آنها را داخل پوشه آبیرنگ مدارک گذاشته است.
پوشه را باز کرد.
سند خانه بود.
بیمهنامه بود.
دفترچه درمانی بود.
اما شناسنامهها نبودند.
اول فکر کرد داخل یکی از کارتنها ماندهاند.
یکییکی کارتنها را باز کردند.
لباسها…
کتابها…
ظروف…
هیچ خبری از شناسنامهها نبود.
کمکم نگرانی جای خستگی اسبابکشی را گرفت.
اگر مدارک واقعاً گم شده بودند، گرفتن المثنی برای همه اعضای خانواده زمانبر بود.
مریم سعی کرد مسیر چند روز گذشته را به خاطر بیاورد.
آخرین بار، پوشه مدارک را داخل صندوق عقب خودرو گذاشته بود.
بعد از رسیدن به خانه، چند نفر از کارگران وسایل را جابهجا کرده بودند.
شاید همانجا اتفاقی افتاده بود.
با شرکت باربری تماس گرفت.
همه گفتند چیزی پیدا نکردهاند.
همان روز، مشخصات کلی شناسنامهها را در جستجوی هوشمند ایمنباکس ثبت کرد تا اگر کسی آنها را پیدا و ثبت کرد، امکان تطبیق وجود داشته باشد.
دو روز گذشت.
صبح روز سوم، راننده کامیون باربری دوباره با او تماس گرفت.
گفت هنگام تمیز کردن قسمت بار، یک پوشه آبیرنگ را پشت یکی از جعبههای ابزار پیدا کرده است.
مریم با عجله خودش را به محل شرکت رساند.
پوشه را که باز کرد، شناسنامههای همه اعضای خانواده همانجا بودند.
راننده لبخند زد و گفت:
«وقتی پیداش کردم، اولین فکرم این بود که صاحبش حتماً این چند روز حسابی نگران بوده.»
مریم با لبخند پاسخ داد:
«بیشتر از چیزی که فکرش را میکنید.»
قبل از خداحافظی، از راننده تشکر کرد و گفت:
«امیدوارم اگر روزی چیزی از شما گم شد، کسی با همین دقت دنبالتان بگردد.»
آن روز، کارتنهای خانه هنوز باز نشده بودند.
اما خیال خانواده، بعد از پیدا شدن مهمترین مدارکشان، بالاخره آرام شده بود.
از آن پس، مریم یک پوشه مخصوص مدارک تهیه کرد؛ پوشهای که در هر اسبابکشی یا سفر، اولین وسیلهای بود که داخل خودرو قرار میگرفت و آخرین وسیلهای که از خودرو خارج میشد.
داستان گمشدن یا پیدا کردن یه چیز مهم رو با ما و بقیه به اشتراک بذار.
لطفاً منتظر بمانید...
با ثبت اطلاعات، بهمحض پیدا شدن مدارک شما باخبر میشوید.
همین حالا رایگان است؛ در صورت نیاز به جستوجوی فوریتر، بعداً میتوانید اشتراک تهیه کنید.