گواهینامه گمشده در پمپ بنزین غروب، پمپ بنزین شلوغتر از همیشه بود. صدای بوق خودروها، بوی بنزین و رفتوآمد مداوم رانندهها، لحظهای به کارکنان جایگاه فرصت…
غروب، پمپ بنزین شلوغتر از همیشه بود.
صدای بوق خودروها، بوی بنزین و رفتوآمد مداوم رانندهها، لحظهای به کارکنان جایگاه فرصت استراحت نمیداد. هر کسی با عجله آمده بود؛ یکی برای رسیدن به خانه، یکی برای ادامه سفر و دیگری برای شروع شیفت شب.
امیر هم مثل دهها راننده دیگر، فقط میخواست باک ماشینش را پر کند و راهش را ادامه بدهد.
بعد از سوختگیری، مقابل باجه پرداخت ایستاد. کیفش را باز کرد تا کارت بانکی را بیرون بیاورد. گواهینامه را برای لحظهای روی پیشخوان گذاشت تا راحتتر کارت را پیدا کند.
پرداخت انجام شد.
رسید را برداشت.
سوئیچ را از روی میز برداشت.
تشکری کوتاه کرد و با عجله سوار ماشین شد.
روی پیشخوان، کنار دستگاه کارتخوان، گواهینامه همچنان همانجا مانده بود.
کارمند جایگاه مشغول پاسخ دادن به مشتری بعدی بود و متوجه آن نشد.
چند کیلومتر آنطرفتر، امیر برای خرید از یک فروشگاه کنار جاده توقف کرد.
دستش را داخل کیف برد تا کارت بانکی را بردارد.
همان لحظه متوجه شد گواهینامهاش نیست.
ابتدا فکر کرد داخل ماشین افتاده است.
تمام داشبورد، جیبهای در، زیر صندلیها و حتی صندوق عقب را گشت.
هیچ خبری نبود.
چند لحظه چشمهایش را بست و مسیر چند دقیقه قبل را در ذهنش مرور کرد.
ناگهان تصویر پیشخوان پمپ بنزین جلوی چشمش آمد.
با خودش گفت:
«نکنه همونجا جا گذاشتم…»
بیدرنگ برگشت.
وقتی به پمپ بنزین رسید، شیفت عوض شده بود.
کارمند جدید با دقت اطراف باجه را نگاه کرد اما چیزی پیدا نکرد.
امیر ناامید شد.
شماره تماسش را گذاشت و از آنها خواست اگر مدرکی پیدا شد، خبرش کنند.
آن شب، برای اینکه اگر کسی گواهینامه را پیدا کرد بتواند به صاحبش برساند، مشخصات آن را در جستجوی هوشمند ایمنباکس ثبت کرد.
صبح روز بعد، یکی از کارکنان خدماتی هنگام تمیز کردن زیر پیشخوان، گواهینامه را دید که بین چند برگه تبلیغاتی سر خورده بود.
آن را برداشت و به مسئول جایگاه تحویل داد.
مسئول گفت:
«صاحبش دیشب خیلی نگران بود. گفته بود اگر پیدا شد، حتماً خبرش کنیم.»
همان زمان، مشخصات کلی مدرک نیز در ایمنباکس ثبت شد.
چند دقیقه بعد، برای امیر پیام تطبیق پرونده ارسال شد.
پس از تأیید مشخصات، هماهنگ شد تا برای تحویل گواهینامه مراجعه کند.
عصر همان روز، دوباره وارد همان پمپ بنزین شد.
مسئول جایگاه پاکتی سفید را روی میز گذاشت و گفت:
«قبل از تحویل، لطفاً مشخصاتش رو بررسی کنید.»
امیر پاکت را باز کرد.
گواهینامه خودش بود.
لبخندی از سر آسودگی روی صورتش نشست.
گفت:
«فکر میکردم باید از اول برای گرفتن المثنی اقدام کنم.»
مسئول جایگاه پاسخ داد:
«خوشبختانه هنوز آدمهایی هستند که اگر چیزی پیدا کنند، دنبال صاحبش میگردند.»
امیر با احترام از او تشکر کرد.
گواهینامه را داخل کیف گذاشت و از جایگاه خارج شد.
چند دقیقه بعد، پشت چراغ قرمز ایستاد.
این بار قبل از حرکت، کیفش را دوباره باز کرد.
گواهینامه…
کارت ملی…
کارت بانکی…
همه سر جای خودشان بودند.
لبخندی زد.
از آن روز به بعد، هر بار که از پمپ بنزین خارج میشد، قبل از روشن کردن خودرو فقط چند ثانیه مکث میکرد؛ نه برای پیدا کردن مدرکی که گم شده باشد، بلکه برای مطمئن شدن از اینکه چیزی را جا نگذاشته است.
گاهی همین چند ثانیه، میتواند جلوی چند روز نگرانی را بگیرد.
داستان گمشدن یا پیدا کردن یه چیز مهم رو با ما و بقیه به اشتراک بذار.
لطفاً منتظر بمانید...
با ثبت اطلاعات، بهمحض پیدا شدن مدارک شما باخبر میشوید.
همین حالا رایگان است؛ در صورت نیاز به جستوجوی فوریتر، بعداً میتوانید اشتراک تهیه کنید.