✦ ✧ ✧ ✦
✦ داستان واقعی ✦

کارت ملی گمشده در پارک

ساعت نزدیک شش عصر بود. پارک ملت آرام‌آرام خلوت می‌شد و بیشتر خانواده‌ها در حال ترک پارک بودند. آرمان، دانشجوی سال آخر مهندسی، بعد از دویدن…

◆
آخرین بروزرسانی: 30 تیر 1405 اشتراک‌گذاری کپی شد!

ساعت نزدیک شش عصر بود.

پارک ملت آرام‌آرام خلوت می‌شد و بیشتر خانواده‌ها در حال ترک پارک بودند.

آرمان، دانشجوی سال آخر مهندسی، بعد از دویدن عصرگاهی روی یکی از نیمکت‌ها نشست تا نفسی تازه کند.

در همان لحظه چشمش به یک کارت ملی افتاد که روی نیمکت جا مانده بود.

اول اطراف را نگاه کرد.

شاید صاحبش هنوز نزدیک باشد.

چند دقیقه صبر کرد.

چند نفر را پرسید.

اما کسی از کارت خبر نداشت.

کارت را برداشت و داخل کیفش گذاشت تا در اولین فرصت راهی برای پیدا کردن صاحبش پیدا کند.

وقتی به خانه رسید، اولین کاری که کرد جستجو درباره نحوه تحویل مدارک پیدا شده بود.

در همان جستجو با ایمن‌باکس آشنا شد.

بدون اینکه اطلاعات شخصی کارت را جایی منتشر کند، فقط اعلام کرد:

«یک کارت ملی در پارک ملت تهران پیدا شده است.»

محل، تاریخ و چند مشخصات کلی را ثبت کرد.

صبح روز بعد، زنی حدوداً چهل ساله با عجله وارد یکی از دفاتر خدمات دولت شد تا سیم‌کارت جدیدی بگیرد.

کارمند با لبخند گفت:

«کارت ملی لطفاً.»

زن ناگهان دستش روی کیفش خشک شد.

تمام جیب‌ها را گشت.

کیف کوچک مدارکش را زیرورو کرد.

کارت ملی نبود.

در همان لحظه یادش آمد شب قبل بعد از بازی بچه‌ها روی همان نیمکت پارک نشسته بود.

تمام مسیر را برگشت.

پارک را گشت.

هیچ خبری نبود.

کمی بعد در اینترنت عبارت «کارت ملی گمشده» را جستجو کرد.

در میان نتایج، صفحه ایمن‌باکس را باز کرد.

چند ثانیه بعد، آگهی‌ای را دید که دقیقاً با محل و زمان گم شدن کارتش مطابقت داشت.

از طریق سامانه، درخواست تطبیق ثبت کرد.

آرمان همان روز پیام دریافت کرد.

چند سؤال برای اطمینان پرسید.

شماره سریال کارت را.

محل دقیق نشستن.

رنگ کیف مدارک.

همه پاسخ‌ها درست بود.

قرار گذاشتند عصر همان روز دوباره در همان پارک همدیگر را ببینند.

زن وقتی کارت را تحویل گرفت، با لبخند گفت:

«اگر امروز این کارت دست فرد دیگری می‌افتاد، شاید باید هفته‌ها دنبال کارهای اداری می‌دویدم.»

آرمان فقط گفت:

«من فقط کاری را کردم که اگر کارت خودم بود، دوست داشتم یک نفر برایم انجام دهد.»

زن خواست مبلغی به او بدهد.

آرمان قبول نکرد.

قبل از خداحافظی فقط گفت:

«به نظرم اگر هر کسی وسیله‌ای پیدا کرد، همان روز ثبتش کند، خیلی از این دردسرها اصلاً به وجود نمی‌آید.»

زن سرش را تکان داد.

حق با او بود.

گاهی پیدا شدن یک کارت ملی، فقط پیدا شدن یک تکه پلاستیک نیست؛ جلوگیری از هفته‌ها دردسر و نگرانی است.

✦
✦ داستان شما هم مهمه

هر کسی داستان خودشو داره، داستان شما چیه؟

داستان گم‌شدن یا پیدا کردن یه چیز مهم رو با ما و بقیه به اشتراک بذار.

لطفاً منتظر بمانید...

پاپ‌آپ ورودی ایمن‌باکس
ایمن باکس

به جمع جست‌وجوگران رایگان بپیوندید

با ثبت اطلاعات، به‌محض پیدا شدن مدارک شما باخبر می‌شوید.

فقط برای تطبیق با مدارک پیداشده استفاده می‌شود و نزد ما محفوظ می‌ماند.

همین حالا رایگان است؛ در صورت نیاز به جست‌وجوی فوری‌تر، بعداً می‌توانید اشتراک تهیه کنید.