✦ ✧ ✧ ✦
✦ داستان واقعی ✦

کیفی که سه روز کنار جاده ماند

باد گرم عصر، جاده قدیمی بین قزوین و زنجان را خلوت‌تر از همیشه کرده بود. رضا طبق معمول با وانت آبی‌رنگش از همان مسیر همیشگی برمی‌گشت؛…

◆
آخرین بروزرسانی: 26 تیر 1405 اشتراک‌گذاری کپی شد!

باد گرم عصر، جاده قدیمی بین قزوین و زنجان را خلوت‌تر از همیشه کرده بود. رضا طبق معمول با وانت آبی‌رنگش از همان مسیر همیشگی برمی‌گشت؛ مسیری که آن‌قدر برایش آشنا بود که تقریباً هر پیچ و هر درختش را از حفظ می‌شناخت.

چند صد متر مانده به پیچ آخر، چیزی کنار گاردریل توجهش را جلب کرد.

یک کیف چرمی مشکی.

ترمز زد. از ماشین پیاده شد و چند قدم به سمت کیف رفت. اطراف را نگاه کرد. نه خودرویی متوقف بود و نه کسی در اطراف دیده می‌شد. کیف تمیز بود؛ انگار فقط چند دقیقه قبل از ماشینی افتاده باشد.

خم شد، اما دستش را جلو نبرد.

با خودش گفت: «شاید صاحبش همین حالا برگردد.»

چند دقیقه همان‌جا منتظر ماند. هر ماشینی که از دور پیدا می‌شد، امید داشت سرعتش کم شود و راننده با نگرانی دنبال چیزی بگردد، اما هیچ اتفاقی نیفتاد.

رضا بدون اینکه کیف را بردارد، سوار وانت شد و رفت.

صبح روز بعد، دوباره همان مسیر را طی کرد.

کیف هنوز همان‌جا بود.

این بار روی چرم مشکی آن قطره‌های خشک‌شده باران شب گذشته دیده می‌شد. انگار تمام شب زیر آسمان مانده بود و هنوز کسی سراغش نیامده بود.

رضا دیگر نتوانست بی‌تفاوت از کنارش رد شود. کیف را برداشت، گرد و خاکش را آرام تکاند و روی صندلی کنار خودش گذاشت.

وسوسه عجیبی در دلش بود. کافی بود زیپ را چند سانتی‌متر باز کند تا بفهمد داخلش چیست؛ پول؟ مدارک؟ طلا؟ یا شاید هیچ‌کدام.

اما هر بار دستش به سمت زیپ می‌رفت، تصویر خودش را جای صاحب کیف می‌گذاشت.

«اگر این کیف مال من بود، دوست داشتم کسی قبل از من به حریم خصوصی‌ام سرک نکشد.»

کیف همان‌طور بسته، سه روز داخل کمد مغازه کوچک تعمیرات لوازم کشاورزی رضا ماند.

حتی یک بار هم باز نشد.

روز سوم، هنگام استراحت، رضا تصمیم گرفت شاید بتواند بدون باز کردن کیف، راهی برای پیدا کردن صاحبش پیدا کند. گوشی تلفنش را برداشت و عبارت «گمشده کیف مدارک» را جستجو کرد.

چند نتیجه مختلف ظاهر شد.

یکی از آن‌ها سامانه‌ای بود که امکان ثبت گمشده و پیداشده را فراهم کرده بود.

رضا وارد سایت شد.

بخش «چیزی پیدا کردم» را باز کرد.

بدون اینکه کیف را باز کند، فقط مشخصاتی را که از ظاهرش معلوم بود ثبت کرد؛ رنگ، جنس، محل پیدا شدن و تاریخ.

ثبت اطلاعات کمتر از چند دقیقه طول کشید.

با خودش گفت: «اگر صاحبش دنبالش بگردد، شاید اینجا را هم ببیند.»

دو روز گذشت.

رضا تقریباً موضوع را فراموش کرده بود که تلفنش زنگ خورد.

صدای مردی از آن طرف خط، کمی لرزان بود.

«سلام… ببخشید… شما کیفی کنار جاده پیدا کرده‌اید؟»

رضا فقط یک سؤال پرسید.

«قبل از اینکه چیزی بگویم، شما بگویید کیف چه شکلی بود.»

مرد بدون مکث گفت:

«چرمی مشکی… دسته سمت راستش کمی ساییده شده… پایین کیف هم یک خط افتاده.»

رضا لبخند زد، اما هنوز مطمئن نشده بود.

پرسید:

«داخلش چه بود؟»

مرد چند لحظه سکوت کرد.

بعد آرام گفت:

«چند مدرک… مقداری پول… اما مهم‌ترینش یک پاکت نامه است. دخترم قبل از اینکه از دنیا برود برایم نوشته بود. هیچ نسخه دیگری از آن ندارم.»

رضا دیگر چیزی نگفت.

فقط آدرس مغازه را داد.

کمتر از یک ساعت بعد، مرد وارد مغازه شد.

وقتی کیف را دید، انگار نفسش بعد از چند روز به سینه‌اش برگشت.

با دست‌هایی که کمی می‌لرزید، زیپ را باز کرد.

پاکت هنوز همان‌جا بود.

عکس قدیمی کنار نامه هم همان‌جا بود.

مرد نامه را روی سینه‌اش گذاشت و چند لحظه هیچ حرفی نزد.

بعد رو به رضا کرد و گفت:

«می‌دانید چرا بیشتر از پول، دنبال این کیف می‌گشتم؟»

رضا سرش را تکان داد.

مرد لبخند تلخی زد.

«چون بعضی چیزها اگر گم شوند، دیگر هیچ‌وقت نمی‌شود دوباره ساختشان.»

چند اسکناس از جیبش بیرون آورد تا به رضا بدهد.

رضا دستش را عقب کشید.

«اگر قرار بود برای این کار پول بگیرم، همان روز اول کیف را باز می‌کردم.»

مرد لبخندی زد که بیشتر شبیه آرامش بود تا خوشحالی.

قبل از رفتن گفت:

«امروز فقط کیفم را پس نگرفتم؛ ایمانم را هم پس گرفتم.»

رضا تا مدت‌ها به آن جمله فکر می‌کرد.

آن روز فهمید گاهی یک تصمیم کوچک، مثل باز نکردن یک زیپ، می‌تواند خاطرات یک عمر را برای کسی حفظ کند.

✦
✦ داستان شما هم مهمه

هر کسی داستان خودشو داره، داستان شما چیه؟

داستان گم‌شدن یا پیدا کردن یه چیز مهم رو با ما و بقیه به اشتراک بذار.

لطفاً منتظر بمانید...

پاپ‌آپ ورودی ایمن‌باکس
ایمن باکس

به جمع جست‌وجوگران رایگان بپیوندید

با ثبت اطلاعات، به‌محض پیدا شدن مدارک شما باخبر می‌شوید.

فقط برای تطبیق با مدارک پیداشده استفاده می‌شود و نزد ما محفوظ می‌ماند.

همین حالا رایگان است؛ در صورت نیاز به جست‌وجوی فوری‌تر، بعداً می‌توانید اشتراک تهیه کنید.